فصل به خون نشستم گل‌های باغ وحی

 

شب اول

  

راوی

اینکه بخواهیم روایت عاشورا را از ابتدا بنویسیم کار سخنی است ابتدای کربلا در حقیقت ابتدای خلقت است و ما هر کدام به اندازه وسعت وجودی مان می توانیم به روایت کربلا بپردازیم . اینگونه باشد هر کدام از ما می توانیم برای خودمان خیمه ای علم کنیم و برای دلمان روضه بخوانیم .

من کربلا را از خودم شروع می کنم .اصلا دلم نمی خواهد آن کویری باشم که تا نامم را بیاورند زمین و آسمان تراکم درد شوند روی قلبهای مهربان . کربلا یعنی کرب وبلا...من فکر می کنم خدای جهان برای اینکه این خاک این داغ را برای همیشه در خود جاودانه کند در ذرات غم آلودش شفا قرار داده است تا بدانیم داغ حسین است که شفا بخش است . هر قدر که بیشتر بتوانیم بر تارک خویش این داغ را نحمل کنیم به شفا و شفاعت نزدیک تریم

 

سخنران : شیخ جعفر شوشتری:

خورشید اولین روزماه محرم که ظهور می کند قلبهای خسته به شورمی آید و فاصله دلها و چشمها کم می شود . زنجیرهای سینه زنی که از صندوقچه عزا خانه بیرون می آید طلوع یک محرم ماتم زده را برای دلهای گرفته به ارمغان می آورد. آنچه در این روزهای نخستین بر قلبها می بارد، شکوه ماتمی است که باران اشک را بر دیدگان هویدا می سازد . آسمان دلها ابری می شود و بغض ، حنجره ها را فرا می گیرد . پنجره های بسته ، دستهای متلمس ، شمعهای سوخته و پیراهن های مشکی حکایت دلهایی ست که به شیدایی محرم دچارند .

باید به دلهایمان رجوع کنیم .اگر ابری است، اگر هوای باران دارد، اگر بغض ماتم را می کاود ، حقیقتی را گوشزد می کند که از هزارو چهار صد سال پیش تا امروز همواره روزهای اول محرم ماتم زده آن است . دل اگر صاف باشد، اگر خانه لطف حق باشد، اگر عاشق آفتاب باشد، به سرخی می گراید و وای به حال کسانی که رنگ غروب اولین روز محرم را درک نمی کنند .

محرم ماه درد و داغ شیعه است، ماه حسین منحور . کدام دل است که داغ محرم را بفهمد و از طلوع خورشید اولین روز نگران نباشد، مگر نه این است که شیعیان آفتاب از باقی مانده گل وجود آل الله، هستی یافته اند... مگر نه این است که نور ولایت در جانهای پیروان فرزندان علی نهادینه شده است... پس این داغ محرم است که هوای گرفته غم را برای دلها به ارمغان می آورد .

این روزها آغاز مصیبت است و مصیبت داغ سترگی است که بر شانه های تشیع سنگینی می کند .

مصیبت این روزها یعنی داغ اسلام غریب. اسلامی که دین رهایی است و در بند منکرین خورشید است، اسلامی که در مواجهه با تفکرات انسان زمینی گرفتار آمده و روح آسمانی بشر را در تهدید خواسته های نفسانی می بیند . اسلام امروز داغدار تفکرات سطحی است ، خرافه ها و خوابها داغدار نگاههای گذراست .

داغ دیگر، داغ مسلمانی ماست .مصیبت عظیم درک نادرست از تشیع است. کژ فهمی از دین است. کژ اندیشی هاست قرائت های رنگارنگ از صراط مستقیم است. آری داغ ، داغ مسلمانی ماست و خدا کند ما مصیبت در تدین ها را دریابیم ،ازنگاه های عوامانه بر حذر باشیم که« اللهم لا جعل مصیبتنا فی دیننا ».

داغ دیگر آلوده شدن در گناهان رنگارنگ است ، محرم آغاز دوباره ای است برای انسان که به مصیبت های وجودیش بیندیشد و داغ ها را به مرهم برساند. محرم فرصتی است برای انسان تا یکبار دیگر خدا را در چند قدمی خود ببیند و بین چشمهایش با ملکوت پل بزند ، پلی به رنگ سبز توسل، پلی به وسعت نیایش، پلی به استواری ولایت آل الله ...

اما مصیبت دیگر که با محرم بر دلها می نشیند، داغ صاحب داغداریهاست ،داغ اوست که این روزها بر عالم و  افلاک می بارد تا نقطه رهایی انسان باشد. مصیبت، مصیبت حسین علیه السلام است، سرور جوانان بهشت و آقای مظلومان عالم . محرم تابلو سوگواری انسان است برای مردی که آیینه تمام نمای مظلومیت حق است . مردی که از افلاک تا خا ک ، کروبیان و ملائک داغدار اویند و با عشق او راههای سلوک را در می نوردند . که امام علیه السلام در حدیثی فرمود :

هر کس دوست دارد بهشت آرامشگاه اوباشد زیارت مظلوم را ترک نکند .

پرسیدند  مظلوم کیست ؟ فرمود : « اورا نمی شناسید او حسین بن علی است صاحب کربلا »

صاحب سختیهای طاقت فرسا، صاحب بلاهای فراوان، محرم ماه مصیبت اوست . داغ حسین با تمام داغهای عالم فرق می کند ،داغ پیاپی او بی کران و وسیع است، شدید و عمیق است ، کوچک و بزرگ است ...

داغهای ما داغ مردن است

داغ قبر و سوال نکیر و منکر است

داغ قیامت عظیم است

داغ گناهان بی شمار است

داغ دوری از ولایت است

داغ تنهایی انسان است

اما مصیبت او ؛

مصیبت بر مصیبت است

یکی از دیگری دلگیرتر

 عظیم تر...دردآورتر .

 داغ او ؛

مصیبت بیرون آمدن از مدینه است

مصیبت حج ناتمام است

مصیبت لشکر حراست

مصیبت زنان است

مصیبت کودکان است

مصیبت تلی است که مولا برای محافظت از اهل خیمه ها انتخاب کرد

مصیبت کربلا است

مصیبت تشنگی است

مصیبت اسیری است

و کربلا لحظه در لحظه داغ است

یکی از دیگری دلگیر تر عظیم تر درد آورتر .

و شیعه چه سر خوش است از جام گریه و چه سر مست است از داغهای پیاپی . چرا که نقطه اشتراک پیامبر و امامان و شیعیان داغداری همین روزهاست .

پیامبر داغدار مصیبت حسین است

علی علیه السلام اشک باران حسین است

فاطمه سلام الله علیها مویه کنان حسین است

اهل بیت آفتاب سینه سوخته حسین اند

و ما ، فرزندان تشیع مصیبت زده  حسینیم.

 این نقطه نورانی زندگی آنانی است که کامشان را با تربت حسین بر داشته اند .

عزاداری حسین از آن لحظه ای آغازشد که پیامبر ایستاده در حجره خواست تا کودک تازه متولدشده را بیاورند اسماء عرض کرد هنوز پاکیزه اش نکرده ام فرمود : « تو او را پاکیزه می کنی ؟ اورا خدا پاکیزه کرده است » هنوز کسی اورا ندیده بود . در وصله ای پشمینه پیچیده و آوردند . نگاه اولی که به حسین علیه السلام کرد فرمود :

عزیزٌ علیََّّ ... عزیزٌ علیََّ یا ابا عبدالله...

حسین علیه السلام را به سینه چسبانید در حالی که عرق از پیشانی مبارک بر گونه های او می بارید فرمود :

مالی ولیزید...

و این اولین آیین عزاداری حسین بود که در لحظات آغازین ولادت بر تارک تاریخ ثبت شد و این گونه بود تعزیه بر حسین تا همیشه ...

داغداری پیامبر جانسوز ترین تعزیه حسینی است آنروز که

 پیشانی اورا می بوسید و گریه می کرد

لب و دهانش را می بوسید و گریه می کرد

زیر گلویش  را می بوسید و گریه می کرد

 سینه اش را می بوسید و گریه می کرد

و همواره می فرمود : « جای شمشیرهارا می بوسم »

پیامبر می دانست که این لب و دندان زیر ضربات چوب خیزران به قرآن خواندن خواهد آمد،  می دانست پیشانی بلند آفتاب به سنگ کوفیان شکسته خواهد شد ، می دانست سینه سینای فرزند بتول با تیر زهرآگین فرزندان شیطان شکافته خواهد شد .

 می دانست حسین مظلوم مذبوح است

می دانست حسین منحور است

السلام علی المنحورعن الورا  

وسیعلم الذین ظلمو ای منقلب ینقلبون

 

 

پی نوشت:

  1. «من احب ان تکون الجنه مسکنه و ما واه فلا یدع زیاره المظلوم ... ومن المظلوم ... هوالحسین بن علی صاحب کرب و بلا »
  2. چه سخت است برای من ای حسین
  3. مرا با یزید چه کا ر؟
  4. اقبل موضع السیوف
  5. سلام برکسی که از پشت گردن سر از بدنش جدا شد – زیارت ناحیه مقدسه

 

 

مقتل خوانی اصحاب از زبان دکتر محمد رضا سنگری:

شاعر مجاهد    

یزید بن مُغفل

 

از مکّه منزل به منزل همسفر محبوب بودن چه سعادتی است!

یزید شیعه بود و شاعر. در هر منزل شعری می‌گفت و سروده‌ای تازه می‌خواند. می‌گفت: همسفری با فرزندان پیامبر زیباترین شعر زندگی من است و شهادت در رکاب او بیت‌الغزل کامیابی و رستگاری‌ام.

شصت سالگی زندگی‌اش به پایان رسیده بود.

رجزهای او و سروده‌های حماسی و برانگیزاننده‌اش را در جنگ صفّین همرزمانش هماره با تحسین و اعجاب باز می‌گفتند.

سروده‌هایش تنها جلوه‌گاه جمال و کمال علوی و حسینی نبود، که روشنگر ضلال اموی و مروانی نیز بود.

قافله به منزلگاه قصر بنی‌مقاتل رسیده است. خیمه‌ای بشکوه و مجلّل پیداست. پیداست که از آنِ یکی از بزرگان عرب است. معلوم می‌شود عبیدالله بن حُرّ جعفی، چهرة آشنای کوفه، چادر افراشته است و با خانواده‌اش سفر می‌کند.

یزید بن مغفل همراه حجّاج جُعفی مأمور شد تا با عبیدالله سخن بگوید و او را به همراهی امام دعوت کند. چرا یزید برای مذاکره و جذب عبیدالله برگزیده شد؟ آیا جز این بود که امام به سخنوری، نفوذ و گیرایی کلامش ایمان داشت؟

عبیدالله بن حُرّ یزید را می‌شناخت. او با برادر یزید، سفیان بن مُغفِل نیز سابقة دوستی داشت. وقتی یزید را دید، در آغوشش کشید؛ امّا دریغا که برای حقیقت آغوش نگشود و از همراهی و همرکابی اباعبدالله باز ماند و عمری به حسرت و اندوه و مرثیه‌خوانی بر خویش گذراند. عبیدالله اسب خویش را به امام پیشنهاد کرد و امام نپذیرفت و به او گفت: اگر همراهی نمی‌کنی از این‌جا دور شو تا فریاد مظلومیّت مرا نشنوی. هرکس فریاد استغاثه‌ام را بشنود و یاری‌ام نکند، خداوند همراه ستمگران به رو در آتشش خواهد افکند.

وقتی امام نام کربلا را شنید و اشک ریخت و آن‌جا را قتلگاه عاشقان خواند، یزید بن مغفل سرود:

ای سرزمین عاشقان بی‌تاب، آغوش بگشا که شهیدان تو آمده‌اند.

ای خارستان داغ گمنام، فردا خون شهیدان به گلزار شاداب و معطّرت تبدیل خواهند کرد و نام تو زمزمة عاشقان جهان خواهد شد.

روز عاشورای رشادت و شهادت و عشق‌بازی فرا رسید. پس از تیرباران صبح و رزم تن‌به‌تنِ دلاوران مجاهد و عابد؛ یزید بن مُغفل، کمربسته، کلاه‌خود بر سر، شمشیر در کف به حضور امام خویش رسید و میدان رفتن را اذن و رخصت طلبید.

یزید با تیغی برّان و درخشان، اسب را هی زد. در میدان چرخید. بشکوه و نستوه رجز آغاز کرد:

منم یزید فرزند مغفل که شمشیر شررخیز و جان‌شکار در دست راستم می‌درخشد.

 در انبوه گرد و غبار سرها را به پرواز در می‌آوردم و بیدادگران پلید را از مولای بزرگوار و والاتبارم حسین، دور می‌سازم.

مرگ در میدان بال و پر گسترده بود. شمشیر مرگ‌ریز یزید می‌چرخید و همراه با رجز گرم او سینه‌ها و سرها را می‌شکافت.

پس از نبردی سنگین اسب را به کنارة میدان رساند. امام را دیگربار سلام و وداع کرد و شوریده‌تر و بی‌پرواتر به میدان تاخت. از کشته پشته می‌ساخت و در حلقة سپاه دشمن بی‌باکانه تیغ می‌انداخت.

زخمی شده بود امّا هنوز فریاد رسایش در میدان می‌پیچید:

اگر نمی‌شناسیدم، من پسر مغفلم. در گرماگرم نبرد، پیش‌تاخته و تیغ‌افراخته و جان باخته‌ام.

از انبوه غبار با شمشیری که در دست راست می‌فشرم سرها را به میهمانی خاک می‌برم.

ساعتی بعد در افول غبار، شاعر مجاهد عاشورا بر خاک افتاده بود و در بدرقة تبسّم مولایش هفت آسمان را زیر بال و پر گرفته بود.

 

 شعر خوانی محمد جواد غفور زاده

 

نی، ناله کرد و باز ترنم، شروع شد

فصل هبوط آدم و گندم، شروع شد

دریای بی‌کران شهادت، که موج زد

توفان نوح بود و تلاطم شروع شد

از «برکه‌ی غدیر»، «محرّم» طلوع کرد

سر مستی «حبیب» هم از «خم» شروع شد

باران اشک شیفتگان غم حسین

«تا گفتم: السلام علیکم شروع شد»[1]

روح دعا، به نام «اباالفضل» چون رسید

غوغایی از توسل مردم شروع شد

وقتی گلوی نازک گل شد نشان تیر

لبخند باغبان و تبسم شروع شد

از اشک و خون اگرچه وضو می‌گرفت عشق

از «تربت شهید» تیمم شروع شد

ای آسمان! مصیبت عظمای اهل بیت

از قتلگاه عصمت پنجم شروع شد

فصل به خون نشستم گل‌های باغ وحی

از آیه‌ی «لیذهب عنکم» شروع شد

با آنکه باغ گل به محبت نیاز داشت

با تازیانه، ناز و تنعّم شروع شد

وقتی دل ستاره‌ی محمل نشین شکست

با ماه روی نیزه، تکلم شروع شد

 

 

/ 25 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرزو آقابابائیان

یا لطیف سلام. امسال اربعین همش به یاد خاطرات مهمانی چهل روزه ی شما در حرم آقا ابا عبدلله ( علیه السلام) بودم و دوباره حسرت تک تک لحظه هایی که اونجا بودین رو میخوردم.

خبرنگار

سلام تبریک میگم سمت جدیدتون رو الحق که برازنده شماست اما دوست داشتم شما رو در سمت معاون مطبوعاتی ببینم هر چند در هردو جایگاه مثمرثمر هستید اما فضای خبری و رسانه ای قم بیشتر به وجود شما نیاز داشت موفق باشید بیت اله احمدی خبرنگار

کاغذ و قلم

سلام. تا همین امروز نمایشگاه عکس مراحل نصب ضریح جدید ابا عبدالله الحسین (ع) توی زیرگذر ولیعصر برپا بود و من هر روز بازم خیره بودم به عکسا و می رفتم به همون زمانی که شما قدم به قدم ، مرحله به مرحله، عکسا رو روی وبلاگ و پلاس می ذاشتید... فاطمیه از راه رسید، اینجا رو عطر افشانی کنید...

عبدالحسین

زیارتتون قبول جناب.... دیدمتون دم باب الجواد مشهد الرضا...

aref

سلام با غزلی در مدح حضرت علی اکبر به روزم ومنتظر قدمهاتون نظر یادتون نره لطفا یاحق

کنگره مجازی

فراخوان کنگره ی مجازی شعر با موضوع وحدت اسلامی مهلت ارسال آثار تا ششم دی ماه از طریق ثبت اثر در سامانه ی کاربران سایت کنگره های مجازی: poemcongress.ir جوایز: هفت نفر اول هرکردام 2 میلیون تومان و هفت نفر دوم هر کدام یک میلیون تومان

هیأت رزمندگان اسلام

نهمین فراخوان سوگواره نواها و اشعار آئینی با موضوع محرم و صفر ویژه نوجوانان و جوانان ۱۲ تا ۳۰ سال توسط هیأت رزمندگان اسلام و با مشارکت سازمان بسیج مداحان، شبکه قرآن و معارف سیما و معاونت فرهنگی سازمان اوقاف و امور خیریه برگزار می گردد. به نفرات اول تا سوم در هر مقطع سنی از هر رشته به ترتیب کمک هزینه سفر زیارتی عمره مفرده، کربلای معلی و مشهد مقدس اهداء خواهد شد. اطلاعات بیشتر در www.eheyat.com

سوگواره نواها و اشعار آئینی

به اطلاع می رساند نهمین فراخوان سوگواره نواها و اشعار آئینی با موضوع محرم و صفر ویژه نوجوانان و جوانان ۱۲ تا ۳۰ در چهار رشته ی مداحی ،شعر، مناجات خوانی و تولید سبک ویژه برادران و خواهران می باشد که برندگان برای مسابقه نهایی به همایش دعوت می شوند. ضمناً در این دوره رشته سبک نیز اضافه شده است و شرایط ویژه برای شرکت خواهران در تمامی رشته ها نیز فراهم شده است. به نفرات اول تا سوم در هر مقطع سنی از هر رشته به ترتیب کمک هزینه سفر زیارتی عمره مفرده، کربلای معلی و مشهد مقدس اهداء خواهد شد.

صراط منیر

سلام داداش وقتت بخیر وبلاگ خوبی داشتی میخواستم ببینم میشه منم لینک کنید؟ ادرس وبلاگمم هست اگرباتبادل موافقید نظر بذارید پیج رنکم2هست تشکر

سایت جامع سربازان اسلام

سلام به صورت ریگان برای شما کد لوگو می سازیم مخصوص سایت و وبلاگ های مذهبی http://www.sarbazaneislam.com/kod-web-mazhabi.php