عطش زار

 
غزل شطرنج
نویسنده : حامد حجتی - ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٤
 

 

این روزهای بی سرانجامی که در رنج است
آسودگی ها هم برای ما چه بغرنج است
از سیب های سرخ این قریه سراغی نیست
بر شاخه های یخ زده تصویر نارنج است
شیپورها کوک مخالف می زنند این بار
در سازها موسیقی تردید یک سنج است
تقویم های دربدر پایان ندارد ...آه
پایان ندارد روزهایی که پر از رنج است
سربازها هم قلعه ای از اسب می خواهند
دنیا پر از نامهربانی های شطرنج است
بی شک به سامان می رسد یک روز بعد ازاین
زیر هزاران تپه یک کوزه پر از گنج است
 ¤
این قافیه دست مرا بسته است آقاجان!
روزی که می آیی هزاروسیصدو...چند است؟
قمصر به خاک رد پایت آب می پاشد
این جاده ها در انتظارت فرش راوند است

 


 
comment نظرات ()